"اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست"
و اگر نمی فهمم هم به خاطر توست.
اولی را به خاطر بودنت و دومی به خاطر اینکه هنوز تو را ندیده ام!
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 19 توسط مداد آبی
امروز تا رفتم دانشگاه دیدم که یه مهمون ناز و خوشگل توی آزمایشگاه روی میز نشسته منتظر منه! منم زود لباس های خودم رو درآوردم و لباسهای اونو هم کندم. سیاه، خوشگل، پر عشوه و رو فرم. اصلا نپرسیدم که ماله منی یا نه! دوست داری با من باشی یا نه، رنگ سیاهش خیلی هوس انگیز بود. با دقت تمام دستم رو روی پوستش کشیدم و لطافت و زیبایی مهمونم رو با تمام وجود لمس کردم. هوس کردم ببوسمش، ولی ترسیدم که عکس لبم روی مانیتور کامپیوتر جدیدم بمونه از خیرش گذشتم! و به لمس صفحه کلیدش قناعت کردم.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0 توسط مداد آبی
|
می تونی منو دوست داشته باشی؟
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 17 توسط مداد آبی
|
و غنچه لبان من با بوسه یک دختر چینی شکفته شد.
همیشه اولین بار به یاد ماندنی است.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22 توسط مداد آبی
|
فکر می کنم یکی از واجب ترین کارها برای آدما سفر کردنه.
(مخصوصا به مونترال!)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22 توسط مداد آبی
|
می دونم که محمد رسول خدا بوده، چون امکان نداره که قرآن رو خودش گفته باشه.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 9 توسط مداد آبی
|
من میدونم که خدا هست چون امکان نداره وجود نداشته باشه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20 توسط مداد آبی
|
همچنان مشغول همون پروژه، معادله ها تکمیل شدند و حالا درگیر شبیه سازی ها هستم!
اینبار یه پی رادیان زیادی میارم!!
تصور کن!!
جواب هایی که به سینوس و کسینوس مربوطند یه - + ناقابل با جواب واقعی تفاوت دارن،
مشغول پیدا کردن راه حلی برای حذف این پی رادیان هستم!!
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 2 توسط مداد آبی
|
با ثابت فرض کردن تعدادی از متغیرها تعداد معادلات لازم به تعداد کافی رسید و مساله حل شد!
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش
(ممنون از K1، ایده مال تو بود)
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22 توسط مداد آبی
|
و همچنان در به در به دنبال معادله جدید!
بود آیا که خرامان زدرم باز آیی گره از کار فرو بسته من بگشایی؟
ای معادله جان
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9 توسط مداد آبی
|
پانزده ساعته دارم با این مساله کلنجار می رم، متغیرها زیادن و
چند تا معادله کم دارم!!
ای نچرخی هی!!!
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 1 توسط مداد آبی
|
کاش می دانستی
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 1 توسط مداد آبی
|
در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویای خموش
هر یک به زبان حال با من می گفت کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 23 توسط مداد آبی
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 23 توسط مداد آبی
|
هوا داره کم کم سرد می شه
هنوز کاپشن زمستانی نخریدم!
راستی تو اصلا لباس داری؟
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 14 توسط مداد آبی
|
یه راه توپ پیدا کردم برای اینکه فارسی بنویسم
میرم توی نظرات وبلاگ و اونجا خودش فارسی می نویسه!! نیازی به نصب زبان فارسی نداره!!
اینو توی وبلاگ k1 مینویسم!!
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 15 توسط مداد آبی
|