|
این منم، آنچه که فکر می کنم، دوست دارم و جستجویش می کنم.
|
دور از نوازش های دست مهربانت دستان من در انزوای خویش تنهاست
بگذار دستم راز دستت را بداند بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست*
عرصه عشق ورزی نه جولانگه عاقبت اندیشان است که عاقبتی را اگر بپاید عقل است پاینده و نه جولانگه ترسویان است که اگر ترسی به دل راه دهد عشق را از دل برون کند.
زیبایی عشق ورزی به این است که عاقبتی را متضمن نیست و چون دریایی است بیکران:
عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم
پ.ن:
کاش عاقبت اندیش و ترسو نباشد
*حسین منزوی
"عروس صلح کشته شد"
مدت هاست که در محله ما صلح معنی ندارد
عروس معنی ندارد
کشته شدن اما ...
پ.ن:
...
پس تنبلی می کنی...
.
.
.
چه سالها که این سوال ها بودند
و هستند
و خواهند بود