|
این منم، آنچه که فکر می کنم، دوست دارم و جستجویش می کنم.
|
توی زندگی همیشه وقتهایی هست که آدم فکر میکنه به اندازه کافی بزرگ شده و دیگه همه چیز رو خوب میفهمه. این اوقات در سالهای مختلف زندگی آدم نتایح متفاوتی دارند. بعضی وقتها موجب میشن که اعتماد به نفست بیشتر بشه، بعضی وقتها مغرور بشی، بعضی وقتها همه جا جار بزنی، بعضی وقتها ساکت بشی و به حال دیگران تاسف بخوری که چرا خوب نمیفهمن. بعضی وقتها هم هست که موجب میشه بزنی پسٍ گردن خودت که پاشو برو بچهجان، آدم شدی برای ما؟ فکر میکنی خوب میفهمی؟ خیلی عاقل شدی؟ و همچنان که سرت داره از پس گردنیای که به خودت زدی گیج میره راهت رو بگیری و بری دنبال کارت تا دیگه از این فکرها نکنی.
پ.ن.
هیچ کس توی ذهن کس دیگهای نیست، تا وقتی حرف نزنی نمیتونی بفهمی چی شده و چرا اینجوری شده. حرف میزنیم با خودمان!