تبليغاتX
من در اینجا - یه کمی غیبت!
این منم، آنچه که فکر می کنم، دوست دارم و جستجویش می کنم.

چند شب پیش رفته بودیم کنسرت دریا دادور. از بعضی از کارهاش خیلی خوشم اومد و یکی دوتاش اصلا چنگی به دل نمی‌زد. مخصوصا آهنگ‌هایی که وسطش از فارسی به فرانسوی یا انگلیسی می‌پرید؛ مثل آهنگ سلطان قلب‌ها. 

شوخی های بامزه‌ای وسط کنسرت داشت که توی کنسرت‌های ایرانی‌ها خیلی رایج نیست.

لباس اولش بامزه‌ بود؛ هر چند که کفش‌هاش ست نبودن با لباس. ولی لباس دوم خوب نبود؛ به فیزیک بدنی ایشون نمی‌خورد؛ یه کمی تپل نشون می‌داد و البته با همون کفش‌های قبلی پوشیده بود!

از حرکت اول کنسرتش که اومد از کنار من شروع به خوندن کرد خوشم اومد! (معلوم شد دم در بودم؟)

نقش گیتار برقی در این کنسرت واقعا قابل تقدیر بود: حفظ توازن استاتیک صحنه!

اونجا که آهنگ ساری گلین رو زد و یه چیز دیگه خوند خیلی خورد تو ذوقم!

فکرش رو بکن بری از خواننده محبوبت امضا بگیری، بپرسه برای کیه، بگی برای خودم! اونم روی قاب سی‌دی بنویسه "برای تو"!

فکرش رو بکن بری روی صندلی‌هایی که برای تو هستش پیدا کنی، ببینی که جای دوتاشون به جای صندلی راه‌پله هستش! و البته تا مسئول مربوطه رو صدا کنی همه رو ببره توی تنها ردیفی که توی سالن خالی هست (و بهتر از جای اصلی خودته) بنشونه.


پ.ن.

خانم خوبیه، دوستش دارم و از صداش هم خوشم میاد. ولی کلا به نظرم اونجا‌ها که اکستری (اپرایی) می‌خونه بهتره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 22  توسط مداد آبی  |